ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 2 از 2 نخست 12
نمایش نتایج: از 11 به 13 از 13
  1. #11
    maahi
    کاربر تازه وارد
    تاریخ عضویت
    2016/09/11
    نوشته ها
    10
    516
    49
    سلام بابت داستان جالبتون بهتون تبریک میگم همه چیز خیلی خوبه فقط من توی داستان یه مشکل نگارشی پیدا کردم
    توی قسمت چهل و یکم جایی نوشتید بزمش را بر هم زند و عیشش را کور.
    در واقع فعل کور نباید حذف میشده چون فعلش کلمه کور (کند) بوده و با بر هم زند تناسب نداره
    پس حالت درستش میشه :بزمش را بر هم زند و عیشش را کور کند.
  2. 7
  3. #12
    raha..
    کاربر تازه وارد
    تاریخ عضویت
    2017/12/23
    نوشته ها
    2
    86
    1
    سلام فریده جون
    رمانت عالیه( اولین رمانیه که تو انجمن خوندم)
    خواستم تو پی وی بهت پیام بدم گفتم اینجا باشه که بقیه هم بخونن و نظر بدن

    اصولا زیاد رمان میخونم ... نگارشت عالیه به معنای واقعی... شیوه ی ادای جملاتت هم فوق العاده است
    اما با اجازه میخوام ی نقد بکنم...

    بنظرم ی جاهایی داستان از واقعیت دور شده مثلا اینکه دختر متدینی مثل ثنا نمیتونه انقد زود با ماجرایی مثل تجاوز کنار بیاد ....
    یا روابطی که برای افراد در نظر گرفته شده بهم این حس القا می کنه که همه چی گل و بلبله...میدونی آدم ها نکات منفی و تیره هم تو وجودشون هست..

    یا میشه ی جاهایی ی خرده هیجان داد به داستان مثلا تو فک کنم حدود 10 قسمت قبل بود که گفتی برادر علی دچار مشکل مالی شده و ی خیر پول بهشون داده...
    خب من اگر جای شما بودم به جای اینکه به این زودی اعلام کنم که مشفق خبرچینه کاری میکردم که همه به علی شک کنن و حالا این میتونه شک درست باشه یا اشتباه...
    به نظرم میشه حداقل 3 قسمت در رابطه با ثنا که زندانی شده حرف زد یا مثلا اون خدمتکاری که بهش حسادت میکرد.. میتونیم از طرف اون آمار های غلطی را بدیم که مثلا تلاش میکنه تا ثنا از چشم ارسلان بیفته...
    یا داستان قتل آرزو ... به نظرم نباید به این وضوح ثنا از قول ارسلان اعترافاتش را بگه...
    من بودم کلا این ماجرا ها را نمیاوردم وسط تا همه فک کنن کار امیدی هستش بعد زمانی که مهرانه حالش خوب شد این ماجرا از قول مهرانه نقل بشه...
    بعد اینکه روابط خواهر برادری اینجوری نیست ی وقتایی ... مثلا اینجا که سمیرا به سام میگه که ته تغاری ...32 سالشه... بنظرم ی جورایی تناقض دارن...

    البته قلم شما واقعا سحرآمیز و فوق العاده است و من به شخصه نویسنده نیستم ...پس شاید نگاهم خیلی درست نباشه اما به نظرم اینجوری هم تعداد صفحات رمان بیشتر میشه و هم اینکه داستان هیجان انگیز میشه و غیرقابل پیش بینی


    مرسی که وقت گذاشتین برای مطالعه
  4. 1
  5. #13
    faridehsabaghi
    نویسنده انجمن
    تیم نویسندگان انجمن
    تاریخ عضویت
    2016/04/23
    نوشته ها
    441
    5,440
    8,111
    نقل قول نوشته اصلی توسط raha.. نمایش پست ها
    سلام فریده جون
    رمانت عالیه( اولین رمانیه که تو انجمن خوندم)
    خواستم تو پی وی بهت پیام بدم گفتم اینجا باشه که بقیه هم بخونن و نظر بدن

    اصولا زیاد رمان میخونم ... نگارشت عالیه به معنای واقعی... شیوه ی ادای جملاتت هم فوق العاده است
    اما با اجازه میخوام ی نقد بکنم...

    بنظرم ی جاهایی داستان از واقعیت دور شده مثلا اینکه دختر متدینی مثل ثنا نمیتونه انقد زود با ماجرایی مثل تجاوز کنار بیاد ....
    یا روابطی که برای افراد در نظر گرفته شده بهم این حس القا می کنه که همه چی گل و بلبله...میدونی آدم ها نکات منفی و تیره هم تو وجودشون هست..

    یا میشه ی جاهایی ی خرده هیجان داد به داستان مثلا تو فک کنم حدود 10 قسمت قبل بود که گفتی برادر علی دچار مشکل مالی شده و ی خیر پول بهشون داده...
    خب من اگر جای شما بودم به جای اینکه به این زودی اعلام کنم که مشفق خبرچینه کاری میکردم که همه به علی شک کنن و حالا این میتونه شک درست باشه یا اشتباه...
    به نظرم میشه حداقل 3 قسمت در رابطه با ثنا که زندانی شده حرف زد یا مثلا اون خدمتکاری که بهش حسادت میکرد.. میتونیم از طرف اون آمار های غلطی را بدیم که مثلا تلاش میکنه تا ثنا از چشم ارسلان بیفته...
    یا داستان قتل آرزو ... به نظرم نباید به این وضوح ثنا از قول ارسلان اعترافاتش را بگه...
    من بودم کلا این ماجرا ها را نمیاوردم وسط تا همه فک کنن کار امیدی هستش بعد زمانی که مهرانه حالش خوب شد این ماجرا از قول مهرانه نقل بشه...
    بعد اینکه روابط خواهر برادری اینجوری نیست ی وقتایی ... مثلا اینجا که سمیرا به سام میگه که ته تغاری ...32 سالشه... بنظرم ی جورایی تناقض دارن...

    البته قلم شما واقعا سحرآمیز و فوق العاده است و من به شخصه نویسنده نیستم ...پس شاید نگاهم خیلی درست نباشه اما به نظرم اینجوری هم تعداد صفحات رمان بیشتر میشه و هم اینکه داستان هیجان انگیز میشه و غیرقابل پیش بینی


    مرسی که وقت گذاشتین برای مطالعه
    سلام گلم خیلی ممنون از نظرت, درسته یه اشکالاتی داره که در ویرایش نهایی درستشون میکنم بعضی موضوعاتم بعدا میخوام بهش بپردازم ولی در کل حق با شماست روی بعضی قسمت ها باید بیشتر مانور بدم.
    ان شاالله که به خوبی تموم شد ویرایششو شروع میکنم و نواقصو رفع میکنم.

    ممنون گلم
    خودت را باورداشته باش اگر نداشته باشی,

    کس دیگری هم دلیلی برای

    باور داشتن تو نخواهد داشت




    ایدی کانال تلگرام: telegram.me/the_secret_hotel


    پیج من در اینستاگرام: farideh.s.novel

    Farideh.sabaghi
  6. 1
صفحه 2 از 2 نخست 12
نمایش نتایج: از 11 به 13 از 13

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
Smiles Telegram Instagram Faq