ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 2 از 2 نخست 12
نمایش نتایج: از 11 به 12 از 12
  1. #11
    Yavar
    مدیر سابق
    مدیر سابق انجمن
    تاریخ عضویت
    2016/04/23
    محل سکونت
    ماکو
    نوشته ها
    105
    92
    377
    دل و جانیکه دربردم من از ترکان قفقازی
    به شوخی می برند از من سیه چشمان شیرازی

    من آن پیرم که شیران را به بازی برنمیگیرم
    تو آهووش چنان شوخی که با من میکنی بازی

    بیا این نرد عشق آخری را با خدا بازیم
    که حسن جاودان بردست عشق جاودان بازی

    ز آه همدمان باری کدورتها پدید آید
    بیا تا هر دو با آیینه بگذاریم غمازی

    غبار فتنه گو برخیز از آن سرچشمه طبعی
    که چون چشم غزالان داند افسون غزل سازی

    به ملک ری که فرساید روان فخررازیها
    چه انصافی رود با ما که نه فخریم و نه رازی

    عروس طبع را گفتم که سعدی پرده افرازد
    تو از هر در که بازآیی بدین شوخی و طنازی

    هر آنکو سرکشی داند مبادش سروری ای گل
    که سرو راستین دیدم سزاوار سرافرازی

    گر از من زشتئی بینی به زیبائی خود بگذر
    تو زلف از هم گشائی به که ابرو در هم اندازی

    به شعر شهریار آن به که اشک شوق بفشانند
    طربناکان تبریزی و شنگولان شیرازی

    استاد شهریار
  2. 2
  3. #12
    Mlle Rouge
    کاربر ثابت
    تاریخ عضویت
    2016/06/23
    محل سکونت
    همین حوالی
    نوشته ها
    72
    235
    420

    شعر ای وای مادرم سروده استاد شهریار

    آهسته باز از بغل پله ها گذشت
    در فکر آش و سبزی بیمار خویش بود
    اما گرفته دور و برش هاله ئی سیاه
    او مرده است و باز پرستار حال ماست
    در زندگی ما همه جا وول میخورد
    هر کنج خانه صحنه ئی از داستان اوست
    در ختم خویش هم بسر کار خویش بود
    بیچاره مادرم
    هر روز میگذشت از این زیر پله ها
    آهسته تا بهم نزند خواب ناز من
    امروز هم گذشت
    در باز و بسته شد
    با پشت خم از این بغل کوچه میرود
    چادر نماز فلفلی انداخته بسر
    کفش چروک خورده و جوراب وصله دار
    او فکر بچه هاست
    هرجا شده هویج هم امروز میخرد
    بیچاره پیرزن ، همه برف است کوچه ها
    او از میان کلفت و نوکر ز شهر خویش
    آمد بجستجوی من و سرنوشت من
    آمد چهار طفل دگر هم بزرگ کرد
    آمد که پیت نفت گرفته بزیر بال
    هر شب در آید از در یک خانه فقیر
    روشن کند چراغ یکی عشق نیمه جان
    او را گذشته ایست ، سزاوار احترام :
    تبریز ما ! بدور نمای قدیم شهر
    در ( باغ بیشه ) خانه مردی است باخدا
    هر صحن و هر سراچه یکی دادگستری است
    اینجا بداد ناله مظلوم میرسند
    اینجا کفیل خرج موکل بود وکیل
    مزد و درآمدش همه صرف رفاه خلق
    در ، باز و سفره ، پهن
    بر سفره اش چه گرسنه ها سیر میشوند
    یک زن مدیر گردش این چرخ و دستگاه
    او مادر من است
    انصاف میدهم که پدر رادمرد بود
    با آنهمه درآمد سرشارش از حلال
    روزی که مرد ، روزی یکسال خود نداشت
    اما قطارهای پر از زاد آخرت
    وز پی هنوز قافله های دعای خیر
    این مادر از چنان پدری یادگار بود
    تنها نه مادر من و درماندگان خیل
    او یک چراغ روشن ایل و قبیله بود
    خاموش شد دریغ
    نه ، او نمرده ، میشنوم من صدای او
    با بچه ها هنوز سر و کله میزند
    ناهید ، لال شو
    بیژن ، برو کنار
    کفگیر بی صدا
    دارد برای ناخوش خود آش میپزد
    او مرد و در کنار پدر زیر خاک رفت
    اقوامش آمدند پی سر سلامتی
    یک ختم هم گرفته شد و پر بدک نبود
    بسیار تسلیت که بما عرضه داشتند
    لطف شما زیاد
    اما ندای قلب بگوشم همیشه گفت :
    این حرفها برای تو مادر نمیشود .
    پس این که بود ؟
    دیشب لحاف رد شده بر روی من کشید
    لیوان آب از بغل من کنار زد ،
    در نصفه های شب .
    یک خواب سهمناک و پریدم بحال تب
    نزدیکهای صبح
    او زیر پای من اینجا نشسته بود
    آهسته با خدا ،‌
    راز و نیاز داشت
    نه ، او نمرده است .
    نه او نمرده است که من زنده ام هنوز
    او زنده است در غم و شعر و خیال من
    میراث شاعرانه من هرچه هست از اوست
    کانون مهر و ماه مگر میشود خموش
    آن شیرزن بمیرد ؟ او شهریار زاد
    هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد بعشق
    او با ترانه های محلی که میسرود
    با قصه های دلکش و زیبا که یاد داشت
    از عهد گاهواره که بندش کشید و بست
    اعصاب من بساز و نوا کوک کرده بود
    او شعر و نغمه در دل و جانم بخنده کاشت
    وانگه باشکهای خود آن کشته آب داد
    لرزید و برق زد بمن آن اهتزاز روح
    وز اهتزاز روح گرفتم هوای ناز
    تا ساختم برای خود از عشق عالمی
    او پنجسال کرد پرستاری مریض
    در اشک و خون نشست و پسر را نجات داد
    اما پسر چه کرد برای تو ؟ هیچ ، هیچ
    تنها مریضخانه ، بامید دیگران
    یکروز هم خبر : که بیا او تمام کرد .
    در راه قم بهرچه گذشتم عبوس بود
    پیچید کوه و فحش بمن داد و دور شد
    صحرا همه خطوط کج و کوله و سیاه
    طوماز سرنوشت و خبرهای سهمگین
    دریاچه هم بحال من از دور میگریست
    تنها طواف دور ضریح و یکی نماز
    یک اشک هم بسوره یاسین چکید
    مادر بخاک رفت .
    آنشب پدر بخواب من آمد ، صداش کرد
    او هم جواب داد
    یک دود هم گرفت بدور چراغ ماه
    معلوم شد که مادره از دست رفتنی است
    اما پدر بغرفه باغی نشسته بود
    شاید که جان او بجهان بلند برد
    آنجا که زندگی ،‌ ستم و درد و رنج نیست
    این هم پسر ، که بدرقه اش میکند بگور
    یک قطره اشک ، مزد همه زجرهای او
    اما خلاص میشود از سرنوشت من
    مادر بخواب ، خوش
    منزل مبارکت .
    آینده بود و قصه بیمادری من
    ناگاه ضجه ئی که بهم زد سکوت مرگ
    من میدویدم از وسط قبرها برون
    او بود و سر بناله برآورده از مغاک
    خود را بضعف از پی من باز میکشید
    دیوانه و رمیده ، دویدم بایستگاه
    خود را بهم فشرده خزیدم میان جمع
    ترسان ز پشت شیشه در آخرین نگاه
    باز آن سفیدپوش و همان کوشش و تلاش
    چشمان نیمه باز :
    از من جدا مشو
    میآمدیم و کله من گیج و منگ بود
    انگار جیوه در دل من آب میکنند
    پیچیده صحنه های زمین و زمان بهم
    خاموش و خوفناک همه میگریختند
    میگشت آسمان که بکوبد بمغز من
    دنیا به پیش چشم گنهکار من سیاه
    وز هر شکاف و رخنه ماشین غریو باد
    یک ناله ضعیف هم از پی دوان دوان
    میآمد و بمغز من آهسته میخلید :
    تنها شدی پسر .
    باز آمدم بخانه چه حالی ! نگفتنی
    دیدم نشسته مثل همیشه کنار حوض
    پیراهن پلید مرا باز شسته بود
    انگار خنده کرد ولی دلشکسته بود :
    بردی مرا بخاک کردی و آمدی ؟
    تنها نمیگذارمت ای بینوا پسر
    میخواستم بخنده درآیم ز اشتباه
    اما خیال بود
    ای وای مادرم

  4. 2
صفحه 2 از 2 نخست 12
نمایش نتایج: از 11 به 12 از 12

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
Smiles Telegram Instagram Faq