ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 1 از 5 123 ... آخرین
نمایش نتایج: از 1 به 10 از 50
  1. #1
    MahsaMani
    مدیر برگزیده 95
    مدیر سابق انجمن
    تیم نویسندگان انجمن
    تاریخ عضویت
    2016/04/27
    محل سکونت
    بوک لند
    نوشته ها
    812
    3,780
    11,582

    Emoji 16 مه-سا | فرفره | کاربر انجمن کافه قلم

    سلام دوستان عزیز کافه قلم ...
    این تاپیک رو ایجاد کردم تا متن های کوتاه و شعرهایم رو باهاتون در اشتراک بذارم که بیشتر جنبه ی عاشقانه دارن. بعضی متن ها از سبک دیالوگ نویسی تبعیت می کنند.

    * کپی هریک از متن ها با بکار بردن نام مه-سا در پایان، مشکلی ندارد و موجب شادمانی ست. *

    نظراتتون رو در صفحه ی پروفایلم بگید، بی صبرانه منتظرم.
    امیدوارم لذت ببرید عزیزانم
    ویرایش توسط MahsaMani : 2016/08/05 در ساعت 21:36 دلیل: فونت پیشفرض
    • تنها راه حمایت از نویسنده و رمان موردعلاقه مان، تشکر از پست هایش است.
    • اثر یک دیگر را نقد کنیم اما تخریب نکنیم!
    • رمان مورد علاقه مان را به آشنایان معرفی کنیم.



    میگرن یعنی مجاز از پایان نه چندان خوش زندگی تعریف شده در داستان

    لینک کانال میگرن



    پی مایه | MahsaRamazanpour
  2. 54
  3. #2
    MahsaMani
    مدیر برگزیده 95
    مدیر سابق انجمن
    تیم نویسندگان انجمن
    تاریخ عضویت
    2016/04/27
    محل سکونت
    بوک لند
    نوشته ها
    812
    3,780
    11,582
    خسته بود. دلش می خواست بلند شود و در تراس را باز کند. ذره ای باد خنک به صورتش بخورد. ولی حوصله نداشت. این حوصله نقش مهمی در کارش دارد. باید حوصله داشته باشد تا بیرون برود؛ یا مثلا به دوستش زنگ بزند. اصلا تمام زندگی اش به حوصله بسنده بود. حوصله در یخچال را باز می کرد. حوصله کتاب می خواند. حوصله حرف می زد. حوصله ناخنش را کوتاه می کرد. ولی دیگر حوصله ها خوابند. در روحمان اصحاب کهفی ست از این حوصله ها. نمی شود یک روز نشنوی: حوصله ندارم!
    حوصله هست. فقط خوابش برده. روی صندلی لم داده و قهوه ی داخل فنجان سرد شده شاید حوصله هم دلش می خواهد بلند شود و در تراس را باز کند. ذره ای باد خنک به صورتش بخورد. حرف من در بازکردن در تراس و باد خنک به صورت خوردن نیست. حرف من این است که حوصله، حوصله اش سر رفته. می فهمی چه می گویم؟
    مه-سا
    ویرایش توسط Yavar : 2016/05/24 در ساعت 00:28 دلیل: فونت پیشفرض
    • تنها راه حمایت از نویسنده و رمان موردعلاقه مان، تشکر از پست هایش است.
    • اثر یک دیگر را نقد کنیم اما تخریب نکنیم!
    • رمان مورد علاقه مان را به آشنایان معرفی کنیم.



    میگرن یعنی مجاز از پایان نه چندان خوش زندگی تعریف شده در داستان

    لینک کانال میگرن



    پی مایه | MahsaRamazanpour
  4. 43
  5. #3
    MahsaMani
    مدیر برگزیده 95
    مدیر سابق انجمن
    تیم نویسندگان انجمن
    تاریخ عضویت
    2016/04/27
    محل سکونت
    بوک لند
    نوشته ها
    812
    3,780
    11,582
    ناگهان فنجان قهوه را روی میز کوبید. صندلی میز ناهار خوری را بیرون کشید و رویش نشست. گفت: من که نمی خواستم اون بره، یهو رفتم کافه دیدم تنها جلوی صندلی خالی رو به روم نشستم. تو خیابون بارون زد دیدم چتری بالا سرم نیست، مهمونی دعوت شدم دیدم دستم تو دست کسی تانگو نمی قصه. ولی من نمی دونستم... نمی دونستم می خواد بره، نمی خواستم بره!
    سرش را میان دستانش گرفت. با بغض ادامه داد: خب اون رفت. ولی هنوز عطر خوش بوشو می خرم، لباسایی که اون دوست داشتو می پوشم و عکساشو بوس می کنم! ببین فکر نکن من دیوونم. عاشقی این چیزا سرش نمیشه که. یهو به خودت میای می بینی داری بین یه مشت عکس غیرزنده هق هق می کنی و کسی نیست اشکاتو پاک کنه. پشیمون می شم... نمی دونم کدومشون حیف شدن. لبخندایی که باهاش زدم یا اشکایی که بعد از رفتنش ریختم. من که نمی خواستم اون بره!
    سرش را بالا گرفت و با دستمال چشمانش را خشک کرد. نگاهم کرد و گفت: چرا نگفت می خواد بره؟ چرا الکی قول داد؟ می دونی داره واقعنی باورم می شه که هیچوقت دوسم نداشته. ولی آخه مگه میشه؟ میشه این همه مدت با احساسی که داره دروغ می گه ابراز علاقه کرد؟ که چی بشه؟ محبت ببینه؟ آدما اینجوری شدن جدیدا؟ مد شده الان؟ واسه خوردن محبت بری هرچی عشق و علاقه ست از دل طرف بکشی بیرون ، وقتی دیدی تو قلبش دیگه غیراز خودت چیزی نیست درو باز کنی و بری بیرون؟ خب برو... چرا درو از پشت قفل می کنی؟
    دستی به موهایش کشید. زیرلب گفت: اصن مشکل عاشقای تنها با دنیا همینه. بدون اینکه نظرشونو بپرسه زندگیشونو از زندگیشون می بره بیرون! براشم مهم نیست طرف دیگه نمی تونه عاشق بشه. نمی تونه گریه کنه. نمی تونه راحت بخوابه. دنیا خیلی عوضیه! شاید اونی که باید بره، ناخواسته از کافه میاد بیرون و چترشو می بنده و تانگو نمی رقصه.. می دونی این زندگی داره زندگی همه رو به لجن می کشه...

    مه-سا
    ویرایش توسط Yavar : 2016/05/24 در ساعت 00:28 دلیل: فونت پیشفرض
    • تنها راه حمایت از نویسنده و رمان موردعلاقه مان، تشکر از پست هایش است.
    • اثر یک دیگر را نقد کنیم اما تخریب نکنیم!
    • رمان مورد علاقه مان را به آشنایان معرفی کنیم.



    میگرن یعنی مجاز از پایان نه چندان خوش زندگی تعریف شده در داستان

    لینک کانال میگرن



    پی مایه | MahsaRamazanpour
  6. 36
  7. #4
    MahsaMani
    مدیر برگزیده 95
    مدیر سابق انجمن
    تیم نویسندگان انجمن
    تاریخ عضویت
    2016/04/27
    محل سکونت
    بوک لند
    نوشته ها
    812
    3,780
    11,582
    با دست آروم زد به شونم و گفت: بدو بخور بریم چرخ و فلک
    دستم توی پلاستیک پاپ کرنا خشک شد. گفتم: نه!
    قهقهه زد و گفت: نگو که از یه چرخ و فلک می ترسی! توکه راحت رنجرو سوار شدی اینکه دیگه کاری نداره.
    مشغول شدم به نگاه کردن به کفشام. گفتم: می ترسم.
    معلوم بود گیج شده. گفت: چرخ و فلک خیلی وقته که هست. ترسیدن از رنجر طبیعی تر از ترسیدن از چرخ و فلکه.
    همونطور که تو دلم داشتم می گفتم � ترسیدن از شروع یه رابطه ی جدید طبیعی تر خاطرات رابطه ی قبلیه � شروع کردم به راه رفتن و یه مشت پاپ کرن کردن تو دهنم؛ تا یه وقت دلم پشمک نخواد و با ذوق نرم طرفش و خنده ی کسی که دوسش دارم و ببینم و بشنوم میگه: دیوونه ی دوست داشتنی!
    دستشو گرفتم و گفتم: بیخیال چرخ و فلک دیگه! ما تازه اومدیم این همه دستگاه! اصلا بریم اون سینما سه بعدیه...
    ناراحت شده بود. گفت: می خواستم کل تهرانو با تو زیر پام حس کنم.
    یخ کردم. دستم تو دستش لرزید. چطور می تونستم؟ چطور می تونستم بهش بگم � من قبلا تهرانو با یکی دیگه زیر پام حس کردم � ؟
    ویرایش توسط Yavar : 2016/05/24 در ساعت 00:29 دلیل: فونت پیشفرض
    • تنها راه حمایت از نویسنده و رمان موردعلاقه مان، تشکر از پست هایش است.
    • اثر یک دیگر را نقد کنیم اما تخریب نکنیم!
    • رمان مورد علاقه مان را به آشنایان معرفی کنیم.



    میگرن یعنی مجاز از پایان نه چندان خوش زندگی تعریف شده در داستان

    لینک کانال میگرن



    پی مایه | MahsaRamazanpour
  8. 32
  9. #5
    MahsaMani
    مدیر برگزیده 95
    مدیر سابق انجمن
    تیم نویسندگان انجمن
    تاریخ عضویت
    2016/04/27
    محل سکونت
    بوک لند
    نوشته ها
    812
    3,780
    11,582
    ـ بالاخره هابیل قابیلو کشت یا قابیل هابیلو؟
    + فرقش چیه؟ مهم اینه که دوتاشون مردن
    ـ فرق داره، یکی راضی مرد و یکی ناراضی
    + به ما چه مربوطه خب؟ من به شخصه به این مسائل فکر نمی کنم
    ـ آدمای اول بودن ولی خوب فهمیدن زندگی از اولشم می لنگیده
    + چجوری فهمیدن؟
    ـ وقتی یکی راضی مرد و اون یکی ناراضی!
    مه-سا
    ویرایش توسط MahsaMani : 2016/05/18 در ساعت 23:04
    • تنها راه حمایت از نویسنده و رمان موردعلاقه مان، تشکر از پست هایش است.
    • اثر یک دیگر را نقد کنیم اما تخریب نکنیم!
    • رمان مورد علاقه مان را به آشنایان معرفی کنیم.



    میگرن یعنی مجاز از پایان نه چندان خوش زندگی تعریف شده در داستان

    لینک کانال میگرن



    پی مایه | MahsaRamazanpour
  10. 32
  11. #6
    MahsaMani
    مدیر برگزیده 95
    مدیر سابق انجمن
    تیم نویسندگان انجمن
    تاریخ عضویت
    2016/04/27
    محل سکونت
    بوک لند
    نوشته ها
    812
    3,780
    11,582
    آدم ها احساساتشان را روی کاغذ خالی می کنند. مثلا من با شعر، یک نفر با خط خطی کردن، یکی هم با فحش نوشتن و خیلی های دیگر به خیلی روش های دیگر! حقیقت این است که کاغذ بیشترین فایده اش در همین تخلیه ی احساسات خلاصه می شود و انسان ها خوب می دانند که کاغذ یار خوبی ست. اما مشکل می دانی کجاست؟ آن جا که راننده تاکسی به دستم نگاه کرد و گفت: کاغذ کم آوردی روی دستت شعر نوشتی؟ و من خندیدم و خواستم بگویم: نه، احساسات کم آورده ام! حقیقت این است که آنقدر دیگر نمی توانی در کاغذ بنویسی، که به تنت هجوم می آوری. حالا به روش خودت. من شعر نوشته بودم و شاید دیگری دستش خط خطی باشد و یکی دیگر کف دستش مملو از فحش های رکیک... و خیلی های دیگر به خیلی روش های دیگر! خیلی بد است کسی قصد خواندن احساساتت را داشته باشد. مثلا یک نفر با نوشتن خاطرات روزانه و بیان احساساتش خود را تخلیه می کند، احساساتش سوزانده می شود وقتی گرمای دستی دیگر کاغذهایش را لمس می کند. وقتی لبی بیگانه احساساتش را می خواند. می دانی این ها شاید نوعی طلاق عاطفی با خودمان باشد... وقتی دیگر در کاغذ شعر ننویسی و کاغذ خط خطی نشود و فحش برای نوشتن پیدا نکنی. آن وقت شاید به تنت پناه ببری. چون آن موقع کسی نیست تا احساساتت را بخواند؛ فوقش یک نگاه به دستت بیندازد و عادی بپرسد: کاغذ کم آوردی؟ و جواب تو یک خنده ی کوتاه باشد و انگشتانت را مشت کنی. می دانی چه می گویم؟ خدا کند هیچوقت.. هیچکس.. کاغذ کم نیاورد!
    مه-سا
    • تنها راه حمایت از نویسنده و رمان موردعلاقه مان، تشکر از پست هایش است.
    • اثر یک دیگر را نقد کنیم اما تخریب نکنیم!
    • رمان مورد علاقه مان را به آشنایان معرفی کنیم.



    میگرن یعنی مجاز از پایان نه چندان خوش زندگی تعریف شده در داستان

    لینک کانال میگرن



    پی مایه | MahsaRamazanpour
  12. 29
  13. #7
    MahsaMani
    مدیر برگزیده 95
    مدیر سابق انجمن
    تیم نویسندگان انجمن
    تاریخ عضویت
    2016/04/27
    محل سکونت
    بوک لند
    نوشته ها
    812
    3,780
    11,582
    نشست روی نیمکت و تند تند خودشو با جزوه باد زد. گفت: واه واه پختم تو این هوای گرم!
    گفتم: هوا گرمه یا تو داغ کردی؟
    دستش از نوسان ایستاد. گفت: تو دودی می بینی که از کلم بلند بشه؟
    ابرو بالا انداختم و گفتم: نه ولی سر کلاس آتیش چشماتو می دیدم.
    کلافه جزوه رو گذاشت روی پاش و به اینور و اونور نگاه کرد. نشستم پیشش و فقط نگاهش کردم. یه نفس عمیق کشید و گفت: دیگه نمی تونم! آدما خیلی غیرقابل تحمل شدن جدیداً. یعنی اونا نه...منو نمی تونن تحمل کنن که از زندگیم خودشونو می کشونن بیرون.
    سرشو طرف من گرفت و گفت: من تغییر کردم؟
    پوفی کشیدم و گفتم: نه بابا، انتظارا تغییر کرده، فکرا تغییر کردن، روزگار تغییر کرده!
    سرشو تکیه داد و چشاشو بست: نمی دونم چطوری خودمو باهاشون خالی کنم. خیلی دلخورم از همه.
    - تو که نمی تونی شبونه بلاکشون کنی، یا شبونه تو یه کوچه ی بن بست خفتشون کنی، نمی تونی ازشون شکایت کنی و قصاصشون کنی.
    با چشمای گرد شده نگاهم کرد و گفت: مگه من گفتم این کارا کنم؟
    - به هرحال گفتم بدونی میشه این کارو کرد ولی توانش نیست. یعنی برای همه صدق نمی کنه.
    سرشو تکون داد و گفت: نه بابا حتی شدنشم وجود نداره.
    خندیدم: دیوونه من که منظورم مادی و تو دنیای واقعی نبود. معنوی فکر کن! نمی تونی چهرشو از مخت بلاک کنی، نمی تونی یه شبه ، زیر گلوی خاطرات چاقو بذاری و تمومشون کنی، نمی تونی دلتو مجبور کنی دیگه بهشون فکر نکنه!
    گفت: پس چیکار کنم؟
    گفتم: تحمل عزیزم! باید تحمل کنی. این روزا همه چیو باید تحمل کرد. حالا بعضیا نمی تونن این کارو بکنن خودشون ضرر دیدن. تو که بدی نکردی به کسی. باید تحمل کنی چون تحمل کردن راحت ترین سخت ترین کار دنیاست! مطمئن باش اونی که باید بیا و بمونه، هنوز نیومده...!
    مه-سا
    ویرایش توسط Yavar : 2016/05/24 در ساعت 00:29 دلیل: فونت پیشفرض
    • تنها راه حمایت از نویسنده و رمان موردعلاقه مان، تشکر از پست هایش است.
    • اثر یک دیگر را نقد کنیم اما تخریب نکنیم!
    • رمان مورد علاقه مان را به آشنایان معرفی کنیم.



    میگرن یعنی مجاز از پایان نه چندان خوش زندگی تعریف شده در داستان

    لینک کانال میگرن



    پی مایه | MahsaRamazanpour
  14. 30
  15. #8
    MahsaMani
    مدیر برگزیده 95
    مدیر سابق انجمن
    تیم نویسندگان انجمن
    تاریخ عضویت
    2016/04/27
    محل سکونت
    بوک لند
    نوشته ها
    812
    3,780
    11,582
    ـ دیدی آدما فصلی ان؟ هی رنگ عوض می کنن؟
    + منظور؟
    ـ دقیقا همین!! باید ببینیم تو کدوم فصلشونن تا هم اونا منظورمونو بفهمن، هم ما مفهوم اونارو.
    + قاطی کردی نمی دونی چته!
    ـ می بینی؟ نمی دونم تو کدوم فصلتی، ولی هرچی باشه معلومه حوصلمو نداری.
    + منظور؟
    ـ منظورم اینه که توام یه آدم فصلی شدی. هی رنگ عوض می کنی.
    ( سکوت )
    ـ می فهمی منظورمو؟
    مه-سا
    ویرایش توسط Yavar : 2016/05/24 در ساعت 00:29 دلیل: فونت پیشفرض
    • تنها راه حمایت از نویسنده و رمان موردعلاقه مان، تشکر از پست هایش است.
    • اثر یک دیگر را نقد کنیم اما تخریب نکنیم!
    • رمان مورد علاقه مان را به آشنایان معرفی کنیم.



    میگرن یعنی مجاز از پایان نه چندان خوش زندگی تعریف شده در داستان

    لینک کانال میگرن



    پی مایه | MahsaRamazanpour
  16. 29
  17. #9
    MahsaMani
    مدیر برگزیده 95
    مدیر سابق انجمن
    تیم نویسندگان انجمن
    تاریخ عضویت
    2016/04/27
    محل سکونت
    بوک لند
    نوشته ها
    812
    3,780
    11,582
    چشماشو ریز کرد و به آسمون خیس خیره شد. دستاشو روی هم سابید. واسه صدمین بار به سرفه افتاد. پامو محکم روی ترمز فشردم و گفتم: چند روزه زیاد سرفه می کنی. سیگار می کشی نه؟
    سرشو به صندلی تکیه داد. ریلکس چشماشو بست و گفت: نه.
    محکم دستمو روی فرمون کوبیدم و با بغض داد کشیدم: داری دروغ می گی. سینت خرابه خرابه. صورتت آب رفته. چشمات دیگه مثل همیشه برق نمی زنه. رگ دستات زده بیرون. معلومه انقد سیگار می کشی که...
    میون حرفم بلند عربده کشید: خفه شو!
    با ناراحتی نگاهش کردم. یکی دو دیقه حرفی نزدیم. بی توجه بهش ماشینو روشن کردم و سمت خونشون روندم. نزدیک که شدیم آروم انگشتشو روی شیشه ی بخارگرفته کشید. دم خونشون ایستادم. هنوز مشغول بود. آخرسر بدون خدافظی پیاده شد. وقتی رفت به پنجره ی نیمه بخار نگاه کردم. روش نوشته بود:
    درده که مثه دود از سینم میاد بیرون. دارم درد می کشم؛ نه سیگار. متوجهی؟ درد!
    مه-سا
    ویرایش توسط Yavar : 2016/05/24 در ساعت 00:29 دلیل: فونت پیشفرض
    • تنها راه حمایت از نویسنده و رمان موردعلاقه مان، تشکر از پست هایش است.
    • اثر یک دیگر را نقد کنیم اما تخریب نکنیم!
    • رمان مورد علاقه مان را به آشنایان معرفی کنیم.



    میگرن یعنی مجاز از پایان نه چندان خوش زندگی تعریف شده در داستان

    لینک کانال میگرن



    پی مایه | MahsaRamazanpour
  18. 27
  19. #10
    MahsaMani
    مدیر برگزیده 95
    مدیر سابق انجمن
    تیم نویسندگان انجمن
    تاریخ عضویت
    2016/04/27
    محل سکونت
    بوک لند
    نوشته ها
    812
    3,780
    11,582
    جلوى آيينه ايستاد و شروع كرد به رقصيدن. با خنده گفت:
    -نبينم نشستى! پاشو بيا اينجا دارم با خودم مى رقصم.
    مدادمو توى دستم چرخوندم.
    -بلد نيستم با خودم برقصم.
    صداى آهنگ مورد علاقه اش را زياد كرد و گفت:
    -كارى نداره كه. راحت تر از رقصيدن با بقيس. نيازى نيست ببينى اونى كه رو به روته چه حركتى مى زنه تا تو هم يه چيزى تو همون مايه ها برى. قر بدى اونى كه تو آيينست هم قر مى ده. حتى ميتونى دستاشو بگيرى.
    دستاشو روى آيينه گذاشت و خنديد. دوباره شروع كرد به رقصيدن. بين اون صداى وحشتناك و بلند زيرلب گفتم:
    -راست مى گى. با خودت هماهنگ باشى راحت تر از اينه كه خودتو با بقيه هماهنگ كنى. عاشق خودت باشى بهتر از اينه كه عاشق بقيه بشى. با خودت گريه كنى بهتره تا با بقيه گريه كنى...!
    مدادمو لاى كتاب گذاشتم و كتابو بستم. پاشدم كنارش ايستادم و به خودم توى آيينه نگاه كردم. دستشو جلوم دراز كرده و بود منتظر بود. منتظر بود دستمو بگيره. منتظر بود با هم برقصيم!
    #مه_سا
    • تنها راه حمایت از نویسنده و رمان موردعلاقه مان، تشکر از پست هایش است.
    • اثر یک دیگر را نقد کنیم اما تخریب نکنیم!
    • رمان مورد علاقه مان را به آشنایان معرفی کنیم.



    میگرن یعنی مجاز از پایان نه چندان خوش زندگی تعریف شده در داستان

    لینک کانال میگرن



    پی مایه | MahsaRamazanpour
  20. 24
صفحه 1 از 5 123 ... آخرین
نمایش نتایج: از 1 به 10 از 50

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
Smiles Telegram Instagram Faq